خرید بک لینک
حماقت و ترس، سال هاست دارد از انسان تلفات سنگین می گیرد رنجور می کند و کم کم جانشان را می گیردو این نیست جز نتیجه ی تنهایی و ناپاکی آن ها و این ها نیز به وجود نخواهند آمد مگر در غیاب اصولی واحدقوانینی کامل وجامع برای همه انسان ها، که با وجود همه ی توانشان هیچ گاه نخواهند توانست آن را ترسیم کنندو جنگ خیر و شر از همین جا آغاز شدچشم ها بینا اما یا نمی دیدند و یا آنچه می خواستند با آنچه می دیدند تفاوت داشت انسان های زیادی شر را برگزیدند، شریعت ساختند، خوب و بد را خود تعیین کردند، دیری نپایید که اختلاف کردند و به جان هم طمع کردندکم کم از هم دور شدند و صاحب دو صفت شدند، یکی تنهایی و دیگری ناپاکیپس از مدت کوتاهی تنهایی و دوری از یکدیگر مبدل به ترس گشت و ناپاکی و اشتباهات مکرر تبدیل به حماقت شدآنان دیگر نه علمی داشتند و نه جرأت انجام کاریپس در میان سختی و ناامیدی غوطه ور گشتنداما آن سوی میدان ...اندکی از آدمیان خیر را برگزیدندبه زودی دانستند خیر و هر چه خوبی است همان تجلی وجودی است که نامش خداستآن ها بی چون و چرا، رأی خود رها کردند و نوری را برگزیدند که قوانینش فرای تصور چشمان آن ها بودبه سرعت در کنار یکدیگر یکرنگ شدند و نیکو عمل به هم نزدیک بودنشان، ترس را از وجودشان برد و کردار نیکشان، دانایشان ساختآن ها یاد گرفته بودند در شرایط مختلف آرامش یابند دو لشکر مقابل هم یک سو حماقت و ترس که ازدحامشان دلخوششان کرده و آن طرف دانایی و شجاعت که تعداد بسیار اندکشان کارشان را بسیار سخت کرده همه دریافته بودند، نه از جمعیت زیاد ترسوهای نادان کاسته خواهد شد و نه اندک دانایان شجاع ترک میدان خواهند کرد... تا روز موعودتا روز جنگ روشنی و تاریکی Adbloادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران شمس تاريخ: جمعه 3 تير 1401 ساعت: 8:03

کاش صدایم را کسی می شنوید
بیشتر از آن که کرونا بیدار باشد ما خوابیم
شیطان آن زمان قدرتمند می شود که انسان ها او را قدرتمند می پندارند
و خداوند مقرر کرده انسان آن قدر دست و پا بزند که بیدار شود
و یاد بگیرد ترس و اشتیاقش تنها او باشد

برچسب: نویسنده: باران شمس تاريخ: پنجشنبه 18 ارديبهشت 1399 ساعت: 0:26

هر انسانی دوره خاصی در زندگی داره
که خیلی سخته
و همیشه هم تموم میشه

توی این آشوب

بعضی ها کم میارن
بعضی ها فراموش میشن
بعضی ها برمیگردن به خونه ی اول
و اما ...
بعضی ها بزرگ میشن

آدم های ساده و سخت

آدم های خاص

برچسب: نویسنده: باران شمس تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 6:38

همیشه راهی وجود دارد

که بهایی دارد
گاه کم
گاه زیاد
گاه با دیگران
گاه بی دیگران
گاه با درد
گاه با ناز
می شود از کنارش رد شویم و نبینیمش
یا ما در پی او و او گریزان باشد
اما انتخاب هر زمان باشد
همیشه راهی وجود دارد

برچسب: نویسنده: باران شمس تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 6:38

از نیمه شب گذشته
کوله بارهایی پیش رویم
خوابم گرفته
و مرد تشنه ای که خواسته هایش یادش رفته
همه برمی گردند
و نیمشان می روند
به سوی مردی تشنه
که دنیایی را سیراب کرد

برچسب: نویسنده: باران شمس تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 6:38

روزهاست صدای اسبی در گوش استکمی جلو،کمی عقببی قرار استاشک های سوارش بی قرارش کردهشیهه می کشدپا بر زمین می زنداما باز به سکوت می خواندشمتحیر مانده از صبر صاحب سیاه پوششچاره ای نداردخیره به او منتظر می ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران شمس تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 6:38

زمان، فرصت ندارد
می راند و له می کند
هر که همراهش بود لبخندی هدیه می گیرد
و ماندگان شلاق حسرت

برچسب: نویسنده: باران شمس تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 6:38

این روزها درون خانه ی ما باران گرفته

میان مامان و بابا بسیار دعوا گرفته

گهی بیمار،گهی خسته و یا خواب،اما

بوسه بر چشم و بر لب بالا گرفته

برچسب: نویسنده: باران شمس تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 6:38

لبه پشت بام

قدم قدم قدم

لذت بخش است

وقتی که می ترسی

وقتی که می ریزی

فقط کاش سقوطش عوض می شد

من آسمان می خواهم

برچسب: نویسنده: باران شمس تاريخ: دوشنبه 27 خرداد 1398 ساعت: 16:26

فکرم دارد تغییر می کند

هی می پرد

سبز روشن می شود

بعضی وقت ها سفید

دوست دارد عرق کند

بزند

بشکند

حتی قلبی را

عقده ای شده

جنون شده رفیقش انگار

بیچاره قلبم و قلبش

دوست ندارند فقط سبز باشند

آن ها فقط

کمی آب می خواهند

کمی حرف های شیرین

برچسب: نویسنده: باران شمس تاريخ: دوشنبه 27 خرداد 1398 ساعت: 16:26

دنیا برایم کوچک شده بابا

قلبم جا نمی شود

از وقتی فهمیده ام زمین کوچک است

تصمیم گرفته ام زندگی ام تو باشی بابا

احساس می کنم ماشین ها، ساختمان ها، دریاها همه کوچکند

فقط قدم کمی بلند است همین

آن هم وقتی تو بلندم می کنی بابا

برچسب: نویسنده: باران شمس تاريخ: دوشنبه 27 خرداد 1398 ساعت: 16:26

سلامدر این دفترچه، سبزه و دریا با رنگ سبز دریابا کمی تجربه به زبان امروز برای فرداگاه خنده گاه گریهبرای خودو دوستان خودمی نگارندآرزوی دلی دریایی و قدم هایی سبزبرای مهمانان دریای سبزممنون از همه ی اونایی که نگاهی به این دفترچه میندازنمطالب رو با دقت می خونن و ایرادها رو یادآوری میکننهمه ی مطالب از خودمونه پس مسلما پر از ایرادهانتقاد آزاداما کپی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران شمس تاريخ: شنبه 8 ارديبهشت 1397 ساعت: 19:39

سلامدر این دفترچه، سبزه و دریا با رنگ سبز دریابا کمی تجربه به زبان امروز برای فرداگاه خنده گاه گریهبرای خودو دوستان خودمی نگارندآرزوی دلی دریایی و قدم هایی سبزبرای مهمانان دریای سبزممنون از همه ی اونایی که نگاهی به این دفترچه میندازنمطالب رو با دقت می خونن و ایرادها رو یادآوری میکننهمه ی مطالب از خودمونه پس مسلما پر از ایرادهانتقاد آزاداما کپی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران شمس تاريخ: شنبه 8 ارديبهشت 1397 ساعت: 19:39

سلامدر این دفترچه، سبزه و دریا با رنگ سبز دریابا کمی تجربه به زبان امروز برای فرداگاه خنده گاه گریهبرای خودو دوستان خودمی نگارندآرزوی دلی دریایی و قدم هایی سبزبرای مهمانان دریای سبزممنون از همه ی اونایی که نگاهی به این دفترچه میندازنمطالب رو با دقت می خونن و ایرادها رو یادآوری میکننهمه ی مطالب از خودمونه پس مسلما پر از ایرادهانتقاد آزاداما کپی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران شمس تاريخ: شنبه 8 ارديبهشت 1397 ساعت: 19:39

دنیا تاریخ : شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۶ ساعت | نویسنده : سعید نوربخش | | موضوع : نثر آه دنیا می خراشی بدون آن که بشود تو را دید سفید می کنی سیاه می کنی بدون آن که جرمی مرتکب شوی نه منطق داری نه احساس قانونی داری از جنس ابهام زندگی را آتش می زنی فردایش گلستان می کنی و روادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران شمس تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 18:06

صفحه بندی